بگذارید کودکان از طریق بازی یاد بگیرند
بلافاصله پس از پرداخت دانلود کنید

کارابرن عزیز، مقالات سایت ( همگی جزو مقالات isi می باشند) بالاترین کیفیت ترجمه را دارند، ترجمه آنها کامل و دقیق می باشد (حتی محتوای جداول و شکل های نیز ترجمه شده اند) و از بهترین مجلات isi مانند IEEE، Sciencedirect، Springer، Emerald و ... انتخاب گردیده اند.

ورود اعضا
توجه توجه توجه !!!!
تمامی مقالات ترجمه شده ، انگلیسی و کتاب های این سایت با دقت تمام انتخاب شده اند. در انتخاب مقالات و کتاب ها پارامترهای جدید بودن، پر جستجو بودن، درخواست کاربران ، تعداد صفحات و ... لحاظ گردیده است. سعی بر این بوده بهترین مقالات در هر زمینه انتخاب و در اختیار شما کاربران عزیز قرار گیرد. ضمانت ما، کیفیت ماست.
نرم افزار winrar

از نرم افزار winrar برای باز کردن فایل های فشرده استفاده می شود. برای دانلود آن بر روی لینک زیر کلیک کنید
دانلود

پیشنهادات ویژه
پکیج ویژه مقالات محاسبات ابری
پکیج ویژه مقالات زنجیره تامین
پیوندهای کاربردی
پیوندهای مرتبط
متن کامل مقاله
بگذارید کودکان از طریق بازی یاد بگیرند

بگذارید کودکان از طریق بازی یاد بگیرند

[1395/2/24]

بیست سال پیش،کودکان درمقاطع پیش دبستان،مهدکودک و حتی پایه ی اول ودوم دبستان،بیشتر وقتشان را صرف بازی می کردند.بازی هایی از قبیل خانه سازی،نقاشی،خلق دنیای خیالی در ذهن خود و یا با همکلاسی ها

   بیست سال پیش،کودکان درمقاطع پیش دبستان،مهدکودک و حتی پایه ی اول ودوم دبستان،بیشتر وقتشان را صرف بازی می کردند.بازی هایی از قبیل خانه سازی،نقاشی،خلق دنیای خیالی در ذهن خود و یا با همکلاسی ها.اما امروزه با وجود آموزش های نظری از سوی آموزگاران به خصوص در پایه های بالاتر،این فعالیت ها به طور روزافزون کنار گذاشته می شود.در بسیاری از مدارس کنونی،آموزش از سن 4 یا 5 سالگی آغاز می شود.به نظر می رسد که بدون این شروع زودهنگام،کودکان خطر عقب ماندن در موضوعات درسی مهم از قبیل خواندن و ریاضیات را برخود هموار می کنند و ممکن است هیچ گاه نتوانند این عقب ماندگی را جبران کنند.این عقیده بدیهی به نظر می رسد که شروع زودتر به معنای یادگیری بیشتر است.درواقع کسی که یادگیری را زود آغاز کند،موفق می شود.               

   از سوی دیگر،گروه رو به افزایشی از دانشمندان،محققان آموزشی و آموزگاران اظهار دارند که گواه کمی موجود است مبنی بر اینکه این شیوه بتواند دستیابی به موفقیت های بلندمدت را بهبود بخشد.در حقیقت،حتی ممکن است تاثیرعکس داشته باشد و سرعت رشد شناختی و احساسی را به طور بالقوه کاهش دهد و باعث بروز استرس بی مورد و حتی شاید موجب کاهش علاقه ی کودکان به یادگیری شود.

   در گفتگویی که به تازگی با خانم نانسی کارلسن پایگ،کارشناس واستاد ممتاز بازنشسته ی آموزش و پرورش در دانشگاه لسلی کمبریج در ایالت ماساچوست داشتم،وی این روند را به عنوان "سوء تعبیری محض از نحوه ی یادگیری کودکان" توصیف نمود.خانم کارلسن معمولا در سفرهای کاری خود به مدارس،شاهد دستپاچگی دانش آموزان کوچکتر در فهم مطالب درسی است.او اظهار دارد:"من به دفعات به چشم خود دیده ام که در بسیاری از کلاس ها،به دانش آموزان گفته می شود که پشت میزشان بنشینند و فقط از روی حروف رونویسی کنند.آنها نمی دانند چه می کنند و این ناامید کننده است.

   مخاطره ها دراین بحث قابل توجه است.این روش یادگیری در پرورش افرادی که بتوانند اکتشاف و نوآوری کنند،با شکست روبرو می شود و فقط افرادی را آتربیت می کند که احتمالا مصرف کننده های اطلاعات هستند وبیشتر از اینکه مخترع باشند،دنباله رو هستند.افرادی که در صحت این روش آموزشی تردید دارند نیز این واقعیت را می پذیرند.ما در قرن بیست و یکم به چه نوع شهروندی نیاز داریم؟

   در دهه ی اخیر،در ایالات متحده ی امریکا،روش آموزش نظری زودرس،بیشتر از قبل و به سرعت اشاعه یافته است.برنامه هایی از قبیل "هیچ کودکی عقب نماند" و "بشتابید به سوی اوج"،در افزایش آموزش های معلم محور و همراه با آزمون موثر بوده است.

   عامل دیگر،معیارهای جامع و اصلی تدریس است که مجموعه ی کاملی از دستورالعمل های آموزشی است وهدف آن،حصول اطمینان از رسیدن دانش آموزان به معیارهایی خاص بین مقطع کودکستان و پایه ی دوازدهم است. در حال حاضر 43 کشور و منطقه ی کلمبیا،استانداردهای هر دو رشته ی ریاضیات و زبان را پذیرفته اند.

   تغییر جهت به سمت روش نظری،تلاشی برای حل دو مشکل مبرم است.

   براساس معیارهای بسیار،اگر در کشور امریکا از این روش آموزشی استفاده نشود،این کشور در دستیابی به موفقیت های تحصیلی از سایر کشورها عقب می ماند.درعین حال میلیون ها دانش آموز امریکایی که اکثرآنها ضعیف هستند وازپیش زمینه های کمتری برخوردارند،در جایگاهی بسیار پایین تر ازحد متوسط  کشور باقی می مانند.طرفداران این شیوه ی آموزشی اظهار دارند که شروع رسمی و زودهنگام تحصیل ،به از بین بردن این وقفه ی دوگانه کمک می کند.

   اما این اقدامات با وجود حسن نیتی که دارند،به خوبی هدایت نشده اند.چندین کشور از قبیل فنلاند و استونی تحصیلات اجباری را تا قبل از سن هفت سالگی شروع نمی کنند.در تازه ترین مقایسه ای که بین سطوح آموزشی عمومی تحت عنوان برنامه ی بین المللی ارزیابی دانش آموز صورت گرفت،هر دو کشور فوق الذکر در رشته های ریاضی،علوم و خواندن به طور قابل ملاحظه ای در رتبه ی بالاتری از ایالات متحده قرار گرفتند.

   البته جمعیت این کشورها نسبت به ایالات متحده،کمتر و همسان تر است.در چنین مواقعی چالش های کمتری در آموزش دیده می شود.دور از انتظار است که ورود به مدرسه و شروع تحصیل از سن 7 سالگی در این کشور کارایی داشته باشد.به عنوان مثال  تعداد بسیاری از کودکان خردسال از کسب علم بی بهره می مانند مگر آنکه تماشای طولانی مدت تلویزیون را کنار بگذارند.زیرا این فعالیت تاثیری در ارتقای موفقیت های تحصیلی آنها در آینده ندارد.با این حال جنبه های پیچیده ی این موضوع در کشور امریکا این حقیقت را از بین نمی برد که تشکیل بی رویه ی کلاس های درسی، به نفع بسیاری از کودکان خردسال نیست.

   برخی از تحقیقات حاکی از آن است که آموزش زودرس در دروسی مانند خواندن و غیره ممکن است به دانش آموزان کمک کند اما این پیشرفت ها موقت به نظر می رسد.در سال 2009 میلادی سپاستین پی ساگات محقق آموزش در دانشگاه آلانوس آلمان،400000 دانش آموز 15 ساله را در بیشتر از 50 کشور مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه دست یافت که ورود پیش از موقع به مدرسه هیچ سودی ندارد.او همچنین در تحقیق دیگری که در سال 2012منتشر شد، چندین سال درباره ی گروهی متشکل از 83 دانش آموز مطالعه کرد و دریافت که افرادی که در سن 5 سالگی تحصیل را شروع کرده بودند نسبت به سایر دانش آموزان درک کمتری داشتند.

   از مطالعه ی دیگری نیز اینگونه استنباط می شود:آموزش های  نظری زودرس ممکن است واقعا موجب بدتر شدن عملکرد تحصیلی شود.خانم ربکا مارکن استاد روانشناسی دانشگاه فلوریدای شمالی،343 کودک را مورد مطالعه قرار داد.این کودکان اعضای یک کلاس پیش دبستانی و از نظر سطح تحصیلی یکسان بودند.این کلاس شروع یادگیری از سنین پایین را ترویج می داد.خانم مارکن سال ها بعد عملکرد این دانش آموزان را در پایه ی سوم و چهارم بررسی نمود و به این موضوع پی برد که در پایان پایه ی چهارم،نمرات دانش آموزان تعلیم دیده با روش های نظری نسبت به افرادی که از طریق بازی آموزش دیده بودند به طور قابل توجهی پایین تر بود. دکتر مارکن در نوشته ی خود اظهار داشت که حتی ممکن بود سوابق آموزش رسمی و زودهنگام در مقطع پیش دبستان موجب کاهش سرعت پیشرفت در کودکان شود.

   با این وجود بسیاری از آموزگاران مایلند زمان بازی را در مدرسه کاهش دهند.آقای وایتبرد،روانشناس دانشگاه کمبریج که ده ها سال به مطالعه ی این موضوع پرداخته است اظهار دارد:"به نظر می رسد بازی کردن اغلب رفتار غیرعاقلانه ایست که هیچ حاصلی ندارد.اما برای پیشرفت کودکان امری ضروری است.آنها باید  پشتکار،کنترل تمرکز و احساسات را یاد بگیرند و این امور از طریق بازی محقق می شود.

   در طول بیست سال گذشته،دانشمندان در خصوص نحوه ی یادگیری در کودکان به اطلاعات بیشتری دست یافته اند.آقای جی گید عصب شناس دانشگاه کالیفرنیا در شهر سان دیه گو،در حرفه ی خود به مطالعه ی چگونگی رشد مغز از تولد تا نوجوانی پرداخته است.او در این باره می گوید اکثر کودکان کمتر از 7 یا 8 سال،بیشتر برای انجام اکتشافات عملی مناسبند تا اکتشافات نظری.آقای گید همچنین اظهار دارد که ایراد تشکیل بی رویه ی کلاس های درسی این است که مانع از اکتشاف می شود.

   خواندن نیز نمی تواند به سرعت اتفاق بیفتد.6000 سال اینطور بوده است.بنابراین تبدیل نشانه های روی کاغذ به معانی پیچیده در مغز، شتاب زده صورت نمی گیرد.خواندن مانند دیگر مهارت های پیچیده از قبیل پیاده روی،به طور طبیعی بهبود نمی یابد.این مهارت می تواند در فرد پرورش یابد اما تحمیل نمی شود.این وظیفه ای است که اکنون اغلب مدارس سعی در انجام آن دارند.این بدان معنی نیست که ما نباید دسترسی به مدارس پیش دبستانی را افزایش دهیم و یا آموزش زودرس را برای کودکان ضعیف گسترش ندهیم.بلکه آموزش زودهنگامی که کودکان با هر زمینه ی اجتماعی اقتصادی دریافت می کنند،باید به طرز صحیح به پیشرفت آنها کمک کند.ما باید امیدوار باشیم افرادی که سیاست های آموزش و پرورش را تعیین می کنند،به این مهارت توجه کنند.

دانلود فایل انگلیسی مقاله

   دیوید کهن،نویسنده ی آزاد علوم از بالتیمر

این مقاله توسط خانم فرشته حسینی ترجمه و ارسال گردیده است. برای ارتباط با ایشان می توانید از ایمیل fhosseini7@yahoo.com استفاده نمایید. 

 


آرشیو کامل مقالات

موضوعات
footer