هویت سیاسی و ناسیونالیسم جدید
بلافاصله پس از پرداخت دانلود کنید

کارابرن عزیز، مقالات سایت ( همگی جزو مقالات isi می باشند) بالاترین کیفیت ترجمه را دارند، ترجمه آنها کامل و دقیق می باشد (حتی محتوای جداول و شکل های نیز ترجمه شده اند) و از بهترین مجلات isi مانند IEEE، Sciencedirect، Springer، Emerald و ... انتخاب گردیده اند.

ورود اعضا
توجه توجه توجه !!!!
تمامی مقالات ترجمه شده ، انگلیسی و کتاب های این سایت با دقت تمام انتخاب شده اند. در انتخاب مقالات و کتاب ها پارامترهای جدید بودن، پر جستجو بودن، درخواست کاربران ، تعداد صفحات و ... لحاظ گردیده است. سعی بر این بوده بهترین مقالات در هر زمینه انتخاب و در اختیار شما کاربران عزیز قرار گیرد. ضمانت ما، کیفیت ماست.
نرم افزار winrar

از نرم افزار winrar برای باز کردن فایل های فشرده استفاده می شود. برای دانلود آن بر روی لینک زیر کلیک کنید
دانلود

پیشنهادات ویژه
پکیج ویژه مقالات محاسبات ابری
پکیج ویژه مقالات زنجیره تامین
پیوندهای کاربردی
پیوندهای مرتبط
متن کامل مقاله
هویت سیاسی و ناسیونالیسم جدید

هویت سیاسی و ناسیونالیسم جدید

[1396/3/26]

تئوری های انتزاعی مشارکت دموکراتیک به این سوال اساسی پاسخ می دهد: چطور است که اکثریت بزرگی از مردم که علاقه ای به سیاست ندارند و فکر می کنند درک مسائل سیاسی بسیار سخت و پیچیده است، چگونه می توانند رای

تئوری های انتزاعی مشارکت دموکراتیک به این سوال اساسی پاسخ می دهد: چطور است که اکثریت بزرگی از مردم که علاقه ای به سیاست ندارند و فکر می کنند درک مسائل سیاسی بسیار سخت و پیچیده است، چگونه می توانند رای بدهند؟ تئوری دموکراسی مبتنی بر نمایندگی می گوید که آنها باید در نظر بگیرند که نامزد اغلب قادر است از طرف آنها نماینده باشد چرا که او صالح است و قادر است به نگرانی ها و دغدغه های آنها پاسخ دهد. با این حال، تعداد کمی از رای دهندگان در دموکراسی های توده هیچ چیزی را در مورد ویژگی های شخصی نامزدهای خود برای رای دادن و حتی ممکن است نام آنها را ندانند. تئوری رای گیری عقلانی می گوید که رای دهندگان محاسبه می کنند که نامزد یا به احتمال زیاد حزب، به بهترین نحوه ممکن نمایانگر منافع و رای آنها است. اما تعداد کمی از ما زمان و منابع برای چنین محاسباتی به روشی واقعا علمی داریم و حتی ممکن نیست مطمئن شویم که در سراسر طیف گسترده ای از مسائل، منافع ما چیست. یک نظریه مطقی علمی تر می گوید که رای دهندگان باید تصمیم بگیرند که آیا دولت صالح بوده است. اگر صالح باشد، مردم به آن دولت رای می دهند، اگر نه آنها به طرف دیگر رای می دهند. در حال حاضر این امر به واقعیت تبدیل می شود، اما محاسبه این واقعیت با مشکل مواجهه می شود که بسیاری از مردم همچنان به همان حزب قبلی که خود را بی کفایت نشان داده است، رای می دهند و نمی توان توضیح داد که چرا رای دهندگان احزاب مختلف با وجود اینکه می دانند آنها بی کفایت هستند، باز هم به آنها رای می دهند.

به طور قابل توجهی، یک فرم بسیار خشن تری از انتخاب عقلانی نزدیک به واقعیت است. رای دهندگان با برخی از ایده ها در مورد این که چه کسانی به سیاست مربوط می شوند، شروع می کنند. سپس آنها به حزبی رای می دهند که به نظر می رسد استوار و پابرجا است مگر این که حزب در آن زمان بی کفایت به نظر برسد. گام مهم در این جا این است که چه کسانی سیاسی هستند.

"من چه کسی هستم؟" این سوال در مورد هویت است و ما سوالات بسیاری در مورد هویت داریم. ما اعضای یک خانواده هستیم، کارگران یک شغل، مومنانی که اعتقاد به یک مذهب دارند،ساکنان یک منطقه، حامیان یک تیم ورزشی، پزشکان رشته های مختلف، دوستداران فعالیت های مختلف فرهنگی و اوقات فراغت. بسیاری از اینها هیچ اهمیت سیاسی ندارند، اما ممکن است آنها به طور ناگهانی به این نتیجه برسند که یکی از طرفین یا دیگری مسئله و مشکلی را ایجاد می کند. از لحاظ تاریخی این امر مهم است که برخی از این هویت ها قبل از ورود و خروج از مشارکت سیاسی خود و سایر حقوق موضوع مبارزه بوده اند. بسیاری از کشورهای اروپایی قرن 19 و اوایل قرن 20 تلاش  می کردند تا از مذهب به عنوان پایه ای برای ورود و خروج سیاسی استفاده کنند. وقتی این اتفاق افتاد، مردم دریافتند که هویت دینی آنها نیز پیامدهای سیاسی داشت و منجر می شد که آنها یا حذف شوند یا خود را به عنوان یک خودی ببینند بدون اینکه دیگران را در نظر بگیرند. آنها بر روی این موضوع اصرار دارند که نمایندگانشان با احزاب خاصی موافق باشند و با دیگران مخالف باشند. منبع دیگر مبارزات مالکیت و اشغالگری بود و ظهور مبارزات طبقاتی منجر به لحاظ کردن و محرومیت از شهروندی و هویت سیاسی می شود.

مبارزات بر سر مذهب و کلاس دو منبع بزرگ از هویت سیاسی است که مردم را قادر به پاسخ به این سوال می کند که "من از لحاظ سیاسی چه کسی هستم؟" با محاسبه طرف یا طرفین، هویت دینی و یا کلاس آنها مشخص می شود. گاهی اوقات منازعات دیگری درگیر بودند، مانند این که مردم دو حزب خود  را در جریان جنگ های داخلی می یابند (برای ایرلند و ایالات متحده مهم است)؛ گاهی اوقات هویت منطقه ای موضوع مبارزات سیاسی می شود و احزاب محلی از نوع امروزی در بخش هایی از بلژیک، اسپانیا و بریتانیا یافت شد، با این حال کلاس و مذهب غالب بودند.

در غرب اروپا و دیگر نقاط جهان که در آنها دموکراسی ناپایدار و پایدار در نیمه دوم قرن 20 تاسیس شد، این مبارزات قدرت و شدت خود را به عنوان شهروند سیاسی جهانی از دست دادند و طرد شدند و سرانجام به پایان رسیدند. با این حال، هویت های سیاسی که جعلی بودند، پایدار بودند و اطلاع رسانی به مردم از ضمیمه های اساسی سیاسی آنها انجام می شد، به ویژه هنگامی که دستیابی به تابعیت رسمی با تغییر اساسی در موقعیت های اجتماعی همراه نبود. با وجود تاریخ آشفته، آنها اساس و منشا شکل های پایدار و منطم جنگ شدند که با دموکراسی توده ای به راحتی قادر به شکوفایی بیشتر شدند.

با گذشت زمان قدرت این هویت ها کاهش یافتند و تنها به خاطره ای از مبارزات پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ تبدیل شدند. سپس دو پایگاه بزرگ هویت اجتماعی که به خود معنای سیاسی داده بودند، ضعیف شدند. در بسیاری از مناطق اروپای غربی البته نه در ایالات متحده آمریکا_ دین کاهش یافت. در تمام کشورهای پیشرفته نسبت به کار در معدن و تولید- مراکز اصلی مبارزه طبقاتی نیز تضعیف شد. نسل جدید به طور عمده ای در بخش های مختلف خدمات کار می کردند و اغلب در مشاغل جدیدی کار می کردند که هیچ ربطی به مبارزات طبقاتی گذشته نداشت. از دهه 1980 احزابی که ریشه در هویت های دینی و طبقاتی داشتند، کاهش یافتند و افراد جدید بدون ریشه هایی قوی ظاهر شدند. تناسبات رای دهندگانی که باعث ناراحتی می شدند، کاهش یافت، همانطور که عضویت در احزاب سیاسی کاهش یافت.

داستان در مرکز و شرق اروپا مختلف است و پس از چندین دهه دولتهای تک حزبی کمونیستی توسط دموکراسی ساختگی شکل گرفت. تجربه ای مشابه در سه دیکتاتور سرمایه داری اروپا در یونان، پرتغال و اسپانیا وجود داشت که تنها در اواسط دهه 1970 وارد لیبرال کمونیستی شدند. با این حال، در این موارد ساختار های حزبی در شکل کنونی در بقیه اروپای غربی رایج شد، احزاب بزرگ وفاداری را بر اساس هویت مذهبی و کلاس جذب می کردند. در CEE این کار به وضوح رخ نمی دهد. در واقع افراد می توانند دموکراتیک، احزاب مسیحی سوسیال دموکراتیک، لیبرال، و باقی مانده کمونیست را شناسایی کنند، اما اینها به ندرت برتری می یابند. احزاب پیوسته تغییر می کنند و اغلب تنها بر پایه افراد ثروتمند هستند. این حزب به عنوان حزب کمونیسم است و در تئوری شامل همه می شود اما در عمل همه در مشارکت سیاسی در نظر گرفته نمی شوند، هیچ میراث فکری از هویت رقیب نمی تواند در تضاد انتخاباتی استفاده شود. بلافاصله پس از ورود دموکراسی در دهه 1990 مشارکت انتخاباتی در اکثر کشورهای CEE بالا گرفت اما به سرعت به سطحی بسیار پایین نزول کرد.

اگر هیچ همگرایی از کشورهای CEE که مشارکت دموکراتیک را با هویت غربی حمایت می کند، وجود نداشته باشد،  به نظر می رسد شواهدی مبنی بر فرایند مخالف از غرب به سمت  CEE وجود دارد و به طور فزاینده ای ویژگی های دموکراسی را به اشتراک می گذارد و سعی می کند با هویت های اجتماعی ضعیف مقابله کند: کاهش تعداد شرکت کنندگان در انتخابات، دلبستگی ضعیف به احزاب، و ظهور احزاب جدید فاقد ریشه های اجتماعی قوی است.

ناسیونالیسم جدید

ملت: در بسیاری از دموکراسی ها یک هویت اجتماعی تثبیت می شود که مردم به سرعت می توانند معنای سیاسی را که افت کلی پیدا کرده است، درک کنند. از آنجا که سطح مهم برای سیاست دموکراتیک ملت است، رهبران سیاسی همیشه نیاز داشتند و مایل بودند اهمیت و دلبستگی خود را به آن مطرح کنند. اما از آنجا نازیسم و فاشیسم نشان داد که چگونه ناسیونالیسم خشن و مخرب می تواند به عنوان یک هیجان سیاسی در درگیری به راه انداخته شود، اکثریت بزرگی از سیاستمداران در استیناف های خود به آن محدود می شوند. گاهی اوقات افرادی که از این اجماع نظرها طرد شده اند به سوی فاشیسم باز می گردند.

در حال حاضر این امر به سرعت در حال تغییر است. با وجود سرکوب هویت ملی، همچنان قوی باقی مانده است، در حالی که هویت دین، طبقه و شرکت داشتن در جنگ های داخلی کاهش یافته است، اما تحولات عمده ای در جهان معاصر به هویت ملی برتری جدیدی داده است: جهانی شدن اقتصاد، که تصمیم گیری های مهم فراتر از دسترس دموکراسی ملی اتخاذ می شود؛ افزایش درگیری پناهندگان در جنگ ها و تعارضات شرق میانه و شمال آفریقا، که حتی رویارویی فرهنگی استاکر را ایجاد می کند و رشد تروریسم اسلامی که با بحران پناهندگان ارتباط دارد.

تنها زمانی دشمنان داخلی و خارجی ملت را می توان تشخیص داد که هویت ملی را بتوان برای هویت سیاسی حزبی استفاده کرد، جهانی سازی جنبش های سابق و جدید جامعه را ارائه می دهد. حالت دوم گروه های جدیدی را برای طرد اجتماعی ارائه می کند و اکثریت افراد می توانند احساس آرامش و آسایش کنند. سپس آن دسته از اعضای ملت که در برابر استفاده سیاسی آن مقاومت می کنند ممکن است به عنوان اعضایی شناخته شوند که حتی به عنوان خائن نیز راستی و حقیقت ندارند و نامزدهای جدیدی را که استثنا هستند، ارائه می دهد و راحتی افراد داخلی را افزایش می دهد.

تا کنون مهمترین اصطلاحات این نقش جدید برای هویت ملی رای اکثریت مردم بریتانیا بوده است که تصمیم گرفتند که این کشور باید اتحادیه اروپا را رها کند و دونالد ترامپ را به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا انتخاب کنند. دو ستاد انتخاباتی یک تهدید خارجی را به ملت شناسایی کردند (اول: اتحادیه اروپا و دوم انواع کشورهای خارجی و سازمان های بین المللی). مهاجران، پناهندگان و مسلمانان نامطلوب ترین کمپین Brexit را به تصویر کشیدند، هرچند جمعیت اسلامی هیچ ربطی به عضویت این کشور در اتحادیه اروپا ندارد.

نمونه های دیگری که در حال جمع آوری هستند عمدتا در فرانسه هستند که جبهه ملی است و قبلا به عنوان یک جنبش فاشیستی به حاشیه رانده شده بود و اکنون به یکی از قدرتمندترین نیروها در کشوری که تزلزل سیاسی دارد، تبدیل می شود، در اتریش که یک حزب راست افراطی است، همزمان جبهه ملی به عنوان ادامه نازیسم دیده می شود و به بزرگترین حزب تبدیل می شود و مجارستان که از دشمنی اقلیت قومی موجود ترکیب شده است، از جمله یهودیان و کولی ها که با اسلام دشمنی دارند.

در تعداد بسیار کمی از کشورهای اروپایی افزایش احزاب و جنبش ها دیده نشده است و به شکل های مختلف دشمنی با حهانی شدن، اتحادیه اروپا، اقلیت های قومی حل و فصل شده، مهاجران، پناهندگان و مسلمانان را تاکید می کنند. این جنبش ها در کشورهای مرفه از شمال غرب اروپا متمرکز شده است: انگلستان، فرانسه، زمین شمال اروپا، هلند، اتریش، هر چند در آلمان این پدیده در آلمان شرق سابق متمرکز شده است. آنها در یونان و ایتالیا ضعیف تر یافت می شوند؛ و تعداد کمی در پرتقال و اسپانیا یافت می شود.

نقش هویت ملی در کشورهای CEE پیچیده تر است. ممکن است برخی از این کشورها انتظار جنبش های آزادیبخش ملی را برای مخالفت با سلطه اتحاد جماهیر شوروی انتظار داشته باشند و پس از آن به عنوان احزاب غالب تبدیل شوند، همچنین چنین جنبش هایی در مبارزات قبلی در بسیاری از این کشورها در برابر امپراتوری اتریش و مجارستان یا علیه حکومت استعماری در سایر نقاط جهان انجام شده بود. با این حال، تنها در موارد واضح و روشن از این نوع استونی و لتونی بودند که در آنها خصومت نسبت به جمعیت بزرگ اقلیت روس در اتحاد جماهیر شوری ترک شد که مسلما بخشی در تحکم سیاست دموکراتیک برگزار شد. مسائل مناطق دیگر متفاوت بود. این جنبش انجمن های مدنی که در چکسلواکی بود و همبستگی که لهستان بود، از جنبش های آزادیخواه ملی انجام شده بود، اما این دو به زودی پس از پایان سلطه اتحاد جماهر شوروی تقسیم شدند. به طور کلی و غیر از استونی و لتونی، ناسیونالیسم تا همین اواخر به عنوان یک نیروی قدرتمند در ایجاد هویت های سیاسی در CEE ظاهر نشد، به نوبه خود در مجارستان و مخالفان اخیر در چندین کشور با تلاش های اتحادیه اروپا کشورهای CEE ایجاد شدند تا برای به اشتراک گذاری بار مسئولیت به یونان و ایتالیا برای دریافت تعداد زیادی از پناهندگان درگیری ها در جهان اسلام کمک کنند. در حال حاضر این رویداد پایگاهی را برای کسانی که به موفقیت حزب حاکم در مجارستان، Fidesz، به ویژه در لهستان حسادت می کردند، ارائه کرده است. این جنبش ها به شکلی متناقض توسط رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین تشویق شد و نیز دونالد ترامپ نیز این امر را تشویق کرده است. دولت روسیه یک سیاست به شدت ملی گرا را دنبال می کند و به منظور یکپارچه سازی جمعیت آن، به شدت در اوکراین درگیری دیده می شود.

پس از دهه های در حال استراحت و خفته شکست فاشیسم و نازیسم در نیمه دوم جنگ جهانی دوم، بار دیگر هویت ملی به عنوان یک منبع اصلی از هویت سیاسی در جهانی ظهور کرد که در آن هویت های اجتماعی دیگر برجسته شده بودند. یک مسئله مهم برای آینده شکلی است که ممکن است با آن مخالفت شود. آیا این یک ماده از سیاست های هویت ملی در برابر کسانی است که تحمیل چنین هویت هایی را رد کرده اند، یا اینکه آنها دشمنی با مردم فرهنگ های دیگر را رد می کنند و اینکه خود را به عنوان افراد بدون ضمیمه های جمعی می بینند؟ و آیا این غیر هویتی ظرفیت برای تبدیل شدن به هویت را دارد، هویتی که قدرتی شبیه به ناسیونالیسم را ترسیم می کند؟

ناسیونالیسم جدید و ریشه های قدیمی

در سال 2011، یکی از بلندترین کوه های قرقیزستان به عنوان قله ولادیمیر پوتین تغییر نام یافت. این یکی از اقدامات ملی بود که توسط دولت روسیه اجرا شد. بین 2014 ضمیمه جزیره Crimea به نام "دوره نقاهت" یک منطقه نامیده شد که در دوره کمونیست، بودجه و نوسازی خود را که علامت قدرت شوروی بود از دست داده بود، در نهایت با ترور رهبران حزب مخالف مانند بوریس نمتسوف، روسیه طیف وسیعی از سمبل های آشکار احیای میراث اتحاد جماهیر شوروی و بازگشت به خودکامگی را به نمایش گذاشت.

با این حال، ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه رکوردهای رای گیری را نسبت به چند سال گذشته بالا نگه داشته است. با توجه به مطالعه انجام شده که توسط مرکز تحقیقات پیو مستقر در ایالات متحده در سال 2015 انجام شد، بین 80 تا 90 درصد از روس ها از رهبر خود حمایت می کنند زیرا پوتین در همسان کردن و یکپارچه کردن جامعه بسیار جسور است.

 

خروج از این کشاکش آشکار از یک سوال اساسی ناشی می شود: چگونه ممکن است با اقدامات شوروی سابق و سرکوبگری های فزاینده پوتین چنین تایید گسترده ای در جمعیت شوروی ایجاد شود؟

ممکن است این پاسخ در ادراک روس از خود و درک خاص از تاریخ خود مشتق شده باشد. انتقال از یک دولت تزاری به یک دولت سوسیالیستی با یک جمهوری قانون اساسی سرمایه داری به رهبری یک رهبر قوی و دایره اقلیت حاکم آن، این کشور به طور مداوم یک عامل مشترک هویت روسی را جستجو می کند که این حوزه ها می توانند به عنوان پایه ای برای ساخت و ساز خود پنداری روسیه معاصر باقی بمانند.

در تلاش برای پاسخ به این سوال،  Serguei Oushakine بیان می کند که این رنج و زحمت یکی از معدود عناصری بود که تغییرات بسیاری را در تاریخ روسیه تحمل کرده بود. انسان شناسی او بر روی The Patriotism of Despair کار می کند و بیان می کند چگونه روس ها پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زندگی جدید خود را به عنوان شهروندان روسی از طریق خاطرات تاریخی خود شکل دادند. این درد و رنج، منبعی برای تداوم به اشتراک گذاشته شده نسلی است که می توانند با هم بخش های تاریخ روسیه را رقم بزنند.

علاوه بر این درد و رنج ها، رهبر استبدادی نیز بر آشفتگی روسیه پافشاری کرده است. چنانکه پروفسور جان گادیس در پایان سخنرانی جنگ سرد خود توضیح داد، "پوتین فقط یک استالین یا پیتر کبیر است، که خودش را به عنوان رهبری قوی و پایبند به سنت روسیه و استقلال قدرتمند ثیت می کند". در واقع، Oushakine و انسان شناس دیگر مورتین پدرسون ادعا می کنند که از دست دادن ساختار به ظاهر دائمی، قادر مطلق و جامع اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1990 باعث سردرگمی و ناامیدی در میان بسیاری از جوامع در سراسر جمهوری های شوروی سابق شد. مردم دیگر نیازی به درک معنا و چارچوب وجود خود ندارند.

در این معنا، حمایت را در نظر سنجی برای اقدامات استبدادی و ملی پوتین می توان با نقش درد و استبداد در هویت روسیه توضیح داد. تلاش پوتین برای ارائه آموزش های وطن پرستانه به نسل جوان این روند را تقویت کرده است. برای مثال، گروه های میهن پرست به کودکان می آموزند که چگونه از سلاح استفاده کنند و یک "نظامی دیزنی لند" وطن پرست با شکوه و جلال خشونت ملی باشند. به همین ترتیب، در تاریخ جدید کتاب درسی روسیه، پوتین در تمام کتاب های درسی روسیه در آغاز سپتامبر 2016 ارزش استقامت و سختی گذشته را جایگزین می کند. این اعمال روزانه، ایده درد و استبداد را به عنوان اساس هویت روسیه قرار می دهد.

چنین مفاهیم هویتی در دراز مدت به طور طبیعی در انتخاب سیاست های داخلی و خارجی نسل های آینده روس تاثیر گذار است. ممکن است این ملی گرایی خود را از طریق طرح تهاجمی فزاینده و یک جانبه آشکار کند، چنانکه به روس ها آموزش داده می شود که اقدامات شدیدی برای سرزمین مادری خود و ارزش های خود انجام دهند. 

دانلود فایل اصل و ترجمه شده تحقیق


آرشیو کامل مقالات

موضوعات
footer